![]() |
![]() |
|
| "حکم ما به جرم بودن نه سکوته و نه اعدام/بدترین شکنجه اینه زندگی تو ملا’عام" |
|
ترانه3
زندگی مثِ یه مُش حرفِ چرنده زندگی سنگینی ِ یه حس مرده س، وسط گریه و خنده! ... فکر یه راه فرارم، از روزایی که منو مچاله کرده دارم از خودم می ترسم از "من" ی که رفته و برنمی گرده
مثل یه سایه شدم که افتاده پیٍِ ِ خودش هر چی می رم به خودم نمی رسم گم شدم لای حواس پرتی ِ تو مث یه بوسه ی تف شده ،گٌسم!
دلمو کجا گذاشتم که دیگه حرفام از ذهن خودم ردٌ نمی شه -تو گلوم یه عالمه بغضای انبار شده هس- چرا گریم نمی گیره؟ چرا این دل با چشات بد نمی شه؟!
گوشامو هر چی می گیرم انگاری بی فایده س هی صداتو پس می ده روزی صد بار تو خودم می کشمت مثل یه عشق بدِ نسنجیده.
روزی صد بار با خودم لج می کنم -روزی صد بار خودمو دور می زنم- دور می شم از زندگی تو رو باز گم می کنم وسط روزای دلگیر سگی!
دیگه هیچ چیزی مهم نیس از حواست می پرم!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم آبان 1388ساعت 7:11 توسط سمیه فیاضی نژاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
کسی حرف منو انگا نمی فهمه
مرده زنده خواب و بیدار نمی فهمه کسی تنهاییمو از من نمی دزده درد ما رو درد و دیوار نمی فهمه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 شهریور 1388 |
|
RSS
|